تبليغاتX
تَلخ و شيرين


تَلخ و شيرين

دوستت دارم (بابک جهانبخش)

خیلی وقته دلم می خواد ،بگم دوست دارم ،بگم دوست دارم ،بگم دوست دارم

از تو و چشمای من بخون که من تو رو دارم ،فقط تو رو دارم ،بی تو کم میارم

نبینم غم و اشک رو تو چشمات ،نبینم داره میلرزه دستات

نبینم ترس رو توی نفسهات ،ببین دوست دارم

منم مثل تو با خودم تنهام ،منم خسته از تموم دنیام

منم سخت میگذره همه شبهام

ببین دوست دارم

ببین دوست دارم

دوست دارم وقتی که چشمات رو میبندی ،با من به دردای این دنیا میخندی

آروم میشم بگی از غمات دل کندی ،بیا به هم بگیم دوست دارم

دوست دارم من اون چشمهای قشنگت رو ،دارم واست میخونم این آهنگت رو

هر چی می خوای بگو از دل تنگت ،رو بیا به هم بگیم دوست دارم

دوست دارم

تقدیم به یکی...




دانلود آهنگ دوستت دارم از بابک جهانبخش :








نويسنده: محسن مبرهن ، تاريخ: جمعه 27 خرداد1390 ، موضوع: گلچيني از آهنگهاي زيبا براي دانلود ، لينک اين پست ،

قرار نبود (علیرضا طلیسچی)

نمیدونم چی شد که اینجوری شد
نمیدونم چند روزه نیستی پیشم
اینارو میگم که فقط بدونی
دارم یواش یواش دیوونه میشم

تا کی به عشقه دیدنت دوباره ات
تو کوچه ها خسته بشم بمیرم
تا کی باید دنباله تو بگردم
از کی باید سراغتو بگیرم
از کی باید سراغتو بگیرم

قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه



یادت میاد ثانیه های آخر
گفتی میرم اما میام به زودی
چشمامو بستم نبینی اشکمو
چشمامو وا کردمو رفته بودی
چشمامو وا کردمو رفته بودی

قرار نبود منتظرت بمونم
قرار نبود بری و برنگردی
از اولش کناره من نبودی
آخرشم کاره خودت رو کردی

قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه




دانلود آهنگ قرار نبود از علیرضا طلیسچی:









نويسنده: محسن مبرهن ، تاريخ: چهارشنبه 28 اردیبهشت1390 ، موضوع: گلچيني از آهنگهاي زيبا براي دانلود ، لينک اين پست ،

کوهی از غرور


و ماییم ،وما بودیم ،و ما هستیم کوهی از غرور

و تو ای سرو ناز

تو که با دست خود پس میزنی و با پای خود به پیش ،ما را که به هر ساز تو میرقصیم به سفسته گرفته ای.

و ما خود آگاه ترینیم از منظورمان ،نَه منظورتان ،شاید هم منظورشان..

لیکن آنچنان بی نیازترینیم از شما ،نَه از جنس شما ،شاید هم امثال شما ،که توپ هم تکانمان نمیدهد از این بی تکانی

این وسط دلی می ماند سرخ روی که میدهیم سگ تناول کند شاید که عبرتی گیرند از ازلال او.

روزگارانی در شهری بهمنی نام ،دخترکی ترش روی به مکتب خانه ای وارد شد و رو به استاد چنین گفت:

که ای استاد ،نظر ما بر آن است که این چنین و آنچنان

استاد کمی تامل کرد و گفت: در این مبحث گفتمان ها موجود می باشد و نیاز است به بحث و جدل

ناگهان دخترک برآشفت و نوک دماغ بینانه گفت : نَه استاد ، من قصد ازدواج ندارم.

و این چینن بود که استاد رو با آسمان این چنین گفت با خدای خویش :

((( پروردگارا !!!  یه عقلی به این دِه و یه پولی به ما  )))




نويسنده: محسن مبرهن ، تاريخ: جمعه 12 فروردین1390 ، موضوع: نوشته هاي ذهن پريشان من ، لينک اين پست ،


طراح قالب :
محسن مبرهن